کدام خاطره؟!

محرم برای من خاطره نیست.
کدام خاطره؟!
قصه ی شبهای محرم من رو یاد گوشه ی چادر مادر رو گرفتن و هیئت رفتن نمی اندازه
قصه ی محرم من رو یاد شمشیر و سپر و نیزه نمی اندازه
قصه ی محرم و شب تاسوعا و عاشورا
همیشه سیلی محکمی روی صورتم بوده
نمیدونم چرا این سیلی بیدارم نمیکنه
کجا دارم میرم
من کجا و حسین کجا!

 

بیتی طلایی

گاهی اوقات آدم به ابیاتی بر میخوره که واقعا شاهکاره مثل این بیت که نمیدونم از کدوم شاعره ‌‌که عرفان ازش میباره .

آنان که روزه دارند با یاد غمزه ی تو
هرگز غروب خورشید پایان روزشان نیست

یک بار...0



بیا که طاقتی برای تحمل دوریت ندارم
دیگر رمقی نمانده
بیا که فاصله ها بوی مرگ را برایم به ارمغان آورده
تا کی تنهایی و انتظار دستان آتشینت؟
بیا و زمستان سرد دستانم را ، با گرمای آتشین دستانت بشکن
آغوش من همیشه برایت باز است
آخر تا کی شکستن تن رنجور من؟
یک بار هم برای من بشکن
فقط یک بار
یک بار...

شاعر : ...

شعر نو!



و چرا ما بر خدا توکل نکنیم؟
در صورتی که خدا ما را
به راه راست هدایت فرموده؟!
                          "سوره ی مبارکه ی "
                                   ابراهیم


اگر سکوت این کستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم: سلام!
اگر دلواپسی این همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد
میخواهم از بی پناهی پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این حصار هر ور دیوار!
از این ترانه ی تار...
                   
                    "یغما گلرویی"
سلام به دوستان عزیز
امیدوارم از تغییرات این وبلاگ راضی باشید .
سعی ما این بود که متفاوت باشیم .
به دلیل مشکلاتی که پیش آمد کرده بود نتوانستم با شما مرتبط باشم
ولی با
ID جدید ، با ما  مرتبط باشید:
Email:  MDM2526@yahoo.com
ID:                          MDM2526

عشق
یادم آمد که در آن نیمه شب وهم آلود،
تو کنارم بودی،

تو کنارم بودی
دست در کنگره ی دستانم،
تو چه خوش آسودی،
به خداوند مرا فهمیدی،

من به چشمم دیدم:
که تو لبخند زدی
که من آن حلقه ی زرین گهر باران را،
همچو تاجی به سرت بنهادم،
و در آن لحظه چو حافظ به صداقت خواندم:
"فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم"

لیکن این خواب به پایان آمد،
من و بیداری و تنهایی باز،
لب آن پنجره ی بی روزن ،
زیر آن سقف سیاه روشن،
انتظار قطرات دل گریان داریم،
که به لطف غم دل
تو مرا در یابی!

توبه

خداوند متعال به حضرت داود(ع) فرمود:
ای داود! اگر روی گردانان از من چگونگی انتظارم برای آنان ، مدارایم با آنان و اشتیاق مرا به ترک معصیتها یشان می دانستند،
بدون شک از شوق آمدن به سوی من می مردند و بند بند وجودشان از محبت من از هم می گسست !!!.

توبه!
اما چه توبه ای؟
توبه ای که درش علاوه بر پشیمانی و تصمیم به بازگشت حق مردم نیز پرداخت شود.
حق الناس که حتی "شهدا" نیز به پرداخت آن مجبورند و پشت در های بهشت ماندگار.
خوب حق مردم رو دادیم پس حقوق الهی چی؟...

توبه
گناهم را نمیدانم
خدا داند
ندای حق گواه این گنه کاریست
گناهی کر هوس خیزد
که من را نم نمک نابود می سازد
دلم پر از زمانه
صدای لاله های پرپر و کوچندگان این خراب آباد می آید
که ای آدم جواب خون این پرپر گلان دانی چه خواهی داد؟
جوابم نه نمیدانم
خدا آگاه آگاه است
که می خواهم به سویش باز برگردم ولیکن من
مسیر راه را گم کرده
نالانم از این مردم
زخود بیگانه ام
فریاد!
از این عالم
از این افکار پوچ و نابه حاصل

توبه
لاجرم مرگ است
اکسیر شفابخش من و این وادی پوچی
گناهم را نمیدانم!