شعر نو
من مثل کویر خشکم
تو برام نمنم بارون
تو مثل امید می مونی
تو روزای سخت زندون
من مثل یه مرد تنها
که می مونه توی سرما
تو حرارت اجاقی
برای این تن تنها
تو مثل درخت سروی
همیشه سبز و بهاری
من مثل عابر خستم
تو برام سایه می سازی
از تو به هرچی رسیدم
جز به تو عشق همیشم
حتی شد به خود رسیدم
ولی کاش تو رو میدیدم
تونفیسی مثل اسمت
یه نگینی روی قلیم
تو شدی دغدغه ی من
نشی گم کرده ی راهم
شاعر
"سید مجتبی محتشم"
