چه فایده...


چه فایده که باتو دل شكسته بال و خسته شه
چه فایده که حرمتم برای تو شكسته شه

چه فایده من غریب برای تو ستاره شم
چه فایده به راه تو روانه شم روانه شم

برای کی من غریب توی شبام دیونه شم
برای چی به پای تو اسیر هم میخونه شم

منو میخوای برای خود که قصه گو باشی برام
تو قصه گوی عالمی من که از این قصه جدام

این لحظه تو لحظه هام تکه چرا که این حقیقته
حرف دلم حرف منه تو دست من صداقته

تو دست تو یه دیوونه داره به عشقت جون میده
ولی تو بی خیالی و میگی که دستت خالیه

دروغه حرفات فریبه چشمات
غریبه با من نگاه و دستات...
 

                     ترانه ای از: "سید مجتبی محتشم"

می تونیم!



اخر ماه مبارک رمضان را عید فطر می گیرند .چون جایزه های یک ماه را به ما می دهند .که در حقیقت محصول ماه مبارک رمضان است ضیافه الله را به دنبال دارد .
پس عظمت .از ان ماه شوال نیست بلکه عظمت از ان ماه مبارک که نتیجه یک ماهه را در روز عید می دهند .
یکی از برجسته ترین نعمت ها .ماه رمضان و یکی از بهترین فضیلت ها روزه این ماه است که  نصیب  ما کردی و هیچ زمانی به عظمت زمان ماه مبارک رمضان نیست .
امام سجاد در اخر ماه رمضان که می شد .با سوز گداز این دعا را می خواند و می فرمود :ماه رمضان در بین ما اقامت داشت و جای حمد و ثنا بود . زیرا به همراه خود رحمت اورد و رفیق بسیار خوبی برای ما بود .مادر صحبت و همراهی با او به فضایل و نعمت هایی رسیدیم دوستی بود که به همراهش رحمت و مغفرت و برکت اورد .
عید شما مبارک

همه حرفها زخم داره
کارامون فایده نداره
همه ی تلاش ماها
شده ساعتی که خوابه

خیلی از مردم این شهر
خبری از غم ندارند
چرا که فرصت ندارند
برای غم وقت بذارن
یه سریشون پی عیشن
خبر از ماتم ندارن
مثل این که توی دنیا
با کسی کاری ندارنم
یه سریشون ساده هستند
سادگی رو پیشه کردند
خیلیاشون دردمندند
درد روزگارو دارند

با تمام این تفاسیر
ماها باید همصدا شیم
دل بسوزونیم برا هم
برای هم آشنا شیم
بدونیم که توی دنیا
دل داریم به حجم فردا
می تونیم گوشه ای از دل
جا بذاریم برا گرما
میتونیم مثل پرنده
پر بگیریم عاشقونه
بریم اونجایی که یک دست
اتنظار دستمونه

                           "سید مجتبی محتشم "

بودنش برای من...

میلاد با سعادت امیر المومنین علی علیه السلام رو به همه ی دوستان تبریک عرض میکنم.
در ضمن روز پدر و روز مرد به همه ی پدرا و پسرا مبارک




توی یک قایق ساده و خراب
زیر آسمون تاریک ، روی آب
یه وقتی یه ساعتی به پیش هم بودیم ما
حتی شد دقایقی کنار هم بودیم ما

یه صدای ماندگار
یه نگاه آشنا
یه سلام با ادب
چهره ای پر ز حیا

اما اون لحظه ی خوب
تموم شد و رفت به باد
حالا باز تنها شدم
دوباره با یاری یاد

اینه تا می بینمش
دله آتیش می گیره
نمیشه هیچی بگه
چی بگه با کی بگه

بودنش برای من
وجود من هستی من
دیدنش برای من
گرمی خون ، توی رگم
اندکی صحبت او
گرمی حنجره ام

اینه تا می بینمش
دله آتیش می گیره
نمیشه هیچی بگه
چی بگه با کی بگه؟

                                     
                                 سید مجتبی محتشم




نذار اینجوری بمونی...



یه کاری کن که میتونی
یه خونه شو تو ویرونی....


غصه نخور!
نگو از این همه بلا
ببین چی شد نصیب ما
نگو که هر چی غصه بود
انگاری ریختن سر ما
نگو مثل کبوتری
شکسته بال و خسته ام
نگو که تنها موندم و
با حسرتم نشسته ام

با تو ام تنهای تنها

پاشو قد بکش تا ابرا
پاشو و نذار که غصه
پیش تو باشه تا فردا
با تو ام شبگرد عاشق
با تو ام گل شقایق
باتو او پاشو بدون که
واسه فردا تویی لایق

انتظاری بود و سد شد
بگو و بخند که رد شد
نگو که تنها شدم من
بعد انتطار چه بد شد

سرنوشت برات نوشته
از اون روزی که نبودی
خط بکش رو ذهن شومت
نذار اینجوری بمونی...


                        "سید مجتبی محتشم"

شعر نو

شیطان به واسطه ی فقر و ترس و بی چیزی شما را به کارهای زشت و بخیلی وادار کند
خداوند به شما وعده ی آمرزش و احسان دهد و خدا را فضل و رحمتی بی انتهاست
و به همه ی امور جهان داناست.
                                           *" سوره ی مبارکه ی بقره "*



غم
تو کجا بودی که از من بی خبر
تو کجا بودی که از خود بی خبر
تو تو این دل پا گذاشتی بی خبر
اومدی ، بودی و رفتی بی ثمر

تو نبودی نه نبودی تو که عاشقم نبودی
تو که عاشقم نبودی

تن تو نرم و لطیف ، تن من
تن من خشک و نحیف، چشم تو
چشم تو شفاف و آبی ، چشم من
پر از غبار در پی بادی

رو تن لطیف ساحل تو بودی
تو بودی که می نوشتی از دلم
می نوشتی عاشقم ، عاشقم
اما نبودی عاشق من
شب
تو کجا بودی که من دلتنگ و خسته
پای من آبله زد با دست بسته
تو کجا بودی من اینجا دل شکسته
پرو بال من شکست ، دستا گسسته

تو نبودی نه نبودی تو که عاشقم نبودی
تو که عاشقم نبودی

                                   "سید مجتبی محتشم"

شعر نو

 
من مثل کویر خشکم
تو برام نمنم بارون
تو مثل امید می مونی
تو روزای سخت زندون

من مثل یه مرد تنها
که می مونه توی سرما
تو حرارت اجاقی
برای این تن تنها

تو مثل درخت سروی
همیشه سبز و بهاری
من مثل عابر خستم
تو برام سایه می سازی

از تو به هرچی رسیدم
جز به تو عشق همیشم
حتی شد به خود رسیدم
ولی کاش تو رو میدیدم

تونفیسی مثل اسمت
یه نگینی روی قلیم
تو شدی دغدغه ی من
نشی گم کرده ی راهم
 
                          شاعر
                "سید مجتبی محتشم"

 


فرستنده : مجتبی

 

هیچ کس ما را نمی بیند، نمیداند نمی فهمد

هیچ کس مارا پشیزی ، از نگاه ما نمی بیند

به هر کس گفته ایم مارا تو یاری کن

نمیداند ، نمی فهمد

به هر کس گفته ایم تو یار ما باش

او نمی خواهد

نمیدانم مگر ما با نگاهی بد نشان دادیم

نمیدانم مگر ما چیز ما فوقی میخواهیم

نگاهم را نمی فهمد

و با ما این چنین بیگانه وار هستند 

 

برای دیدن شعر کامل بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

 

ادامه نوشته